طاهاطاها، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 4 روز سن داره

فرشته کوچک خوشبختی

بابایی

سلام بابایی   این دسته گل تقدیم شما به خاطر همه مهربونی ها و زحمت هایی که واسه من میکشی ان شاالله بزرگ شدم خودم ازتون تو وبلاگم قدردانی میکنم با هم پارک میریم سینما ، باغ وحش ، پیست دوچرخه سواری ، استخر باهم زیر بارون قدم بزنیم بدون مامان مسافرت با هواپیما برف بازی    ماهیگیری  خلاصه همه جا کلی برنامه داریم باهم  یه عالمه دوستتون دارم . از طرف طاها گله ...
14 تير 1390

سرگرمی

سعی کنید تعداد نقطه هاى تیره را در تصویر زیر مشخص کنید...   می‌توانید تعداد پاهای این فیل را بشمارید!؟   می‌توانید همچین پلکانی بسازید؟   ...
14 تير 1390

غذا خوردن طاها جون

13 تیر 90 سلام مامانم امروز فرنی درست کردم و شما 3 قاشق فرنی خوردی نشوندمت رو صندلی غذات کلی کثیف کاری کردیم دستت رو کردی تو کاسه زدی به گوشت به صندلیت منم کمکت کردم که چون اولین بارت بود بهت خوش بگذره و خدا رو شکر خوردی . دوست دارم همه چی بهت بدم بخوری.                                                              ...
14 تير 1390

تولد خاله فاطی

١١ تیر 90 سلام امشب تولد خاله فاطی من و شما از صبح کلی زنگ زدیم و تبریک گفتیم ان شاالله که 120 سال سالم و سلامت و سرزنده باشه در کنار خانواده و از راه دور میبوسیمش کادوشم باشه هر وقت دیدیمش دوستت داریم یه عالمه تولدت مبارک تولدت مبارک تولدت مبارک تولــــــــــــــــــــدت مبــــــــــــــــــــــــارک ...
14 تير 1390

واکسن 6 ماهگی

12 تیر ٩٠ سلام الهی مامان قربونت بره این سری برای اینکه دکترت سرنگ پر شده می آورد پدرت گفت واسه اطمینان از تاریخ مصرف حتما" ببریمش مرکز بهداشت ساعت 11 بابا از سرکار اومد و رفتیم واکسنت رو زدیم اولش یه کوچولو گریه کردی ولی بعدش خندیدی گلم  اصلا" اومدیم خونه ناهار خوردیم ساعت 2 رفتیم دکتر خودت که ایشون هم لطف کردند 2.30 تشریف اوردند خداروشکر همه چی مرتب بود و گفت شما میتونید از فردا غذا بخورید و من کلی خوشحال شدم . بعد از ظهر هم عمه بهناز و نیما اومدند خونه ما کمک من خداروشکر تا ساعت 3 صبح تب نکردی 3 هم تبت 37.3 بود که سریع اوردمش پایین وقتی داشتیم با بهناز پاشویه میکردیمت بلند شدی کلی خندیدی و داد و جیغ کشیدی ساعت 5 خوابیدی و...
14 تير 1390

دومین مرواریدت درآمد

سلام آخ جون طاها جان امروز جمعه 10 تیر ماه 90 شما از بعدازظهر بی تابی میکردی و همش راه میبردمت حدس زدم میخوای دندون در بیاری و بهت کمی استامینوفن دادم شب که دست زدم و نگاه کردم دیدم بله ردیف بالا کناریات دندونت داره در میاد . مبارکه گلم   ...
11 تير 1390

خرید واسه گلم

سلام گلم پنج شنبه من و شما و بابایی رفتیم بهار واسه شما روروک خریدیم و ظرف غذا نمیدونی با چه ذوقی من و بابایی دنبال یه روروک خوشگل میگشتیم تو بهارم همش بغل بابایی بودی خیلی دوستت داره امیدوارم بزرگ شدی قدر زحمتاشو بدونی خیلی دوستت داریم گوگولم . روروک شما خیلی قشنگتر و مارک مامالاو. ...
11 تير 1390