طاهاطاها، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 8 روز سن داره

فرشته کوچک خوشبختی

بام تهران

سلام فرشته مامان جمعه برديمت بام تهران خيلي خيلي هوا خوب بود و شما هم كلي دويدي البته با همراهي من اينقدر خنديدي و دويدي كه برگشت به خانه ساكت بودي با اتوبوس رفتيم بالا و خودمون اومديم پايين خيلي خيلي خوش گذشت شام هم بيرون خورديم و از اينكه شما اينقدر خوشحال و شاد بودي من و بابايي كلي كيف كرديم . بابا جون ممنون كه ما رو بردي گردوندي .   راستي آقا طاها بهمن هم به كلمات جديدت اضافه شد .
19 شهريور 1391

لپ تاب

سلام ماماني با بابا رفته بوديم شهر كتاب تو شريعتي و واسه شما لب تاب خريديم كو چولو و شبيه لب تاب وقتي روشنش ميكني سريع خاموشش ميكني و ميگي گود باي و من كلي كيف ميكنم آخه شما لب تاب مامان رو دو تا از كليدهاشو در آوردي و گفتيم با خريد اين وسيله شما ديگه سراغ اين نمي آي ولي ديديم نه شما هر دو رو ميخواي عشقي من دوستت دارم ///////////////////////////
7 شهريور 1391

عمو مهربان و ورزش

سلام طاها جان من برنامه عمو مهربان رو ضبط كردم و وقتي موقع ورزش كردنش ميشه و عمو ميگه دستا جلو دستاتو مشت ميكني و ميدويي و وقتي ميگه آهسته بدو يه پاتو آروم مياري بالا و اينقدر قشنگ آهسته ميدويي كه نگو مامان مني ديگه عشق مني ديگه تازه پسرم ياد گرفته اگه زمين آب بود روش نره و منو صدا ميزني تا پاك كنم و بعد مياي تو آشپزخونه ماماني باهوشي ماشاالله خلاصه طاها گل گلاب .................. ...
7 شهريور 1391

عمو پورنگ و امير محمد

سلام عشقم گلم برنامه هزار و شصت و شونزده از شبكه 2 كه عمو پورنگ و امير محمد مجريشن اينقدر برنامه شون رو دوست داري كه وقتي شروع ميشه امير محمد شعر علي رو ميخونه تو هم ميگي علي و وقتي ميگن ده بيست تو هم سريع ميگي و يه تيكه از شعرش ميگه اين خونه رو ما ساختيم چقدر قشنگه به به تو سريع ميگي به به خيلي كيف ميكني باهاشون جيغ و دست ميزني خوشحالم كه پسرم اينقدر شاده ميبوسمت مامانم . ...
7 شهريور 1391

ده تا

سلام الهي مامان فدات بشه دور چشاي خوشگلت بگردم طاها جونم داشتي شير ميخوردي مامان بهت گفت مامان رو چند تا دوست داري ده تا تو هم خنديدي گفتي ده تا گفتم بابا رو چند تا دوست داري بازم گفتي ده تا اينقدر قشنگ ميگي كه اينگار دنيا رو بهم ميدن الهي قربون شيرين زبونيت بشم من مامان جون دوستت دارم يه عالمه
7 شهريور 1391

7 مرداد سالگرد فوت عزيز بابا

سلام ماماني 7 مرداد سالگرد فوت عزيز بود مامان بزرگ بابايي كه شما قسمت نشد ببينيش خيلي خيلي صورت معصوم و مهربوني داشت من با اينكه زياد نديدمش و خيلي دوستش داشتم خيلي خيلي و امسال واسه دومين سالگرد فوتش من و شما هم همراه بابا اينا به مزارش رفتيم و من صداش كردم و گفتم عزيز بيا نتيجه ات اومده ببينش و هميشه دعا خيرت رو بدرقه راهش كن از خدا ميخوام كه روحش هميشه شاد باشه ...  
21 مرداد 1391

رفتيم پارك

سلام مامان گلم پنج شنبه 29 ماماني و دايي امير و محمد و خاله فاطي اومده بودند واسه تولد بابايي اخه هفته پيش سالگرد مامان بزرگم بود بچه ها نتونسته بودند بيان واين هفته اومدند و كلي شما بهت خوش گدشت اينقدر خنديدي كه نگو از دست امير و محمد و باهاشون كلي بازي كردي و جمعه هم رفتيم با بابايي پارك نزديك خونه و شما كلي سر سره بازي و پله بازي كردي بهت خوش گذشت اين آخرين خبر بود و اينكه امروز كيف پول ماماني رو برداشتي و گقتي پول خيلي نازي خيلي باهوشي گلم يه دنيا دوستت دارم .ماچ
31 تير 1391

سركار گذاشتن ماماني

سلام عمري مامان جون يه چيز جالب من و شما كه صبح از خواب بلند شديم داشتم كارامو ميكردم كه بريم خونه عمو مهدي اينا كه يهو ديدم اومدي تو آشپزخونه گفتي كيه ؟ كيه ؟ كيه؟ من گفتم حتما ماماني اومده پشت دره بدو بدو رفتم پشت چشمي ديدم كسي نيست 2 دقيقه ديگه ديدم باز شما اومدي گفتي كيه ؟ كيه ؟ كيه ؟ و دويدي جلوي در بازم من فكر كردم كسي اومده اومدم پشت در و شما خنديدي و يكبار ديگه هم اين كار و تكرار كردي من تا جايي كه تونستم ماچت كردم عچقي مامان ...
28 تير 1391

چشممممممممممم

سلام عمرم الهي مامان قربون چشماي خوشگلت بره گل پسر مامان چشمم يك كوچولو ورم كرده بردمت با بابايي بيمارستان فوق تخصصي چشم ن منتها دكتر ميخواست سرت و چونت رو بزاره توي دستگاه كه شما ترسيده بودي هر كاري كرديم نذاشتي دكتر هم احمق نكرد اول چشم تو رو با دست معاينه كنه و بعد به خاطر گريه هاي شما من و بابايي گفتيم نمخوايم آقا جان اومديم بيرون بگردم اينقدر ترسيده بودي اگه دست من بود يكي مي زدم تو گوش دكتر فرداش رفتيم دكتر ابريشمي گفت گل مژه است و بتامتازون داد البته من گفتم عمه بهناز و نيما با ما اومدند و بابا هم پاستيل گرفت خلاصه يه ارتش جمع كرديم تا شما مثل ديشب نترسي و خدا رو شكر هم نترسيدي و فردا شم رفتيم ديدن ياسمن دختر پسر خاله...
28 تير 1391